گزارش صعود به قله تفتان
به نام خداوند یکتا
گزارش صعود به قله تفتان
بهمن ماه 1387
در روز دوشنبه مورخ 21/11/87 ساعت 14در جنگل محلات قرار گذاشتیم تا سفرمان را آغاز کنیم . ساعت 14:20 اتوبوس ولوو سفید رنگ در جنگل توقف کرد و بچه ها وسایل خود را در اتوبوس قرار دادند و آماده ی حرکت شدند . ساعت 14:35 حرکت کردیم و با نام و یاد خدا راهی شدیم . این برنامه با گروه کوهنوردی دانشگاه مهرگان مشترک اجرا شد . از همان دقایق اول حرکت، توزیع تنقلات با پخش تخمه شروع شد .ساعت 15:20 به دلیجان رسیدیم . با دو نفر از افراد گروه خانم مهدیه امید بیگی و آقای محسن حاجی قاسمی که از تهران حرکت کرده بودند قرار داشتیم ، بدون توقف راه افتادیم واین دو نفر به ما ملحق شدند.تقریباًساعت 15:25 بود که ساعت زدیم ، بچه ها آخر اتوبوس جمع شدند تا جلسه ی معارفه ایی داشته باشیم. ساعت 16:50 به عوارضی کاشان – اصفهان رسیدیم ، دوباره آخر اتوبوس جمع شدیم اما ایندفعه برای یک مسابقه ی اطلاعات عمومی که آقای محمد آشوری و داود رضایی زحمتشو کشیده بودند ، 4 گروه شدیم . بین راه چند دقیقه بعد از اردستان توقف داشتیم تا بالاخره ساعت 19:50 به نائین رسیدیم . از نائین تا اردکان 105 کیلومتر داریم .هوا تاریک شده و ساعت 20 ، 125کیلومتر تا نائین فاصله داریم . بچه ها می گفتند برای شام توقف کنیم همه گرسنه بودند . به راهمان ادامه دادیم، تا ساعت 21 به امامزاده نورالدین رسیدیم و برای شام توقف کردیم . جای همه ی بچه ها یی که حضور نداشتند خالی سفره ی رنگینی داشتیم . هرکس برای شام تدارکی دیده بود و همه جور غذایی توی سفره پیدا می شد. بعد از نماز و خوردن شام ساعت 22:10از امامزاده راه افتادیم . 25 دقیقه بعد در 5 کیلومتری اردکان بودیم . برای اینکه بچه ها حوصله شان سر نرود و کمتر شلوغ کنند فیلم کارتون گذاشتیم و مشغول تماشا شدیم ، بچه ها مشغول صحبت و خوردن تنقلات هستند و بعضی ها هم برای خودشان جای خواب پیدا کردند و خوابیدند .ساعت 1:15 به پلیس راه اناریزد رسیدیم ، همه ی بچه ها خوابند . ساعت 6:15 برای نماز توقف کردیم دوباره راه افتادیم تا ساعت 7:40که برای صبحانه در بم توقف کردیم . تا ساعت 9 صبح در بم ماندیم و دوباره حرکت کردیم.ساعت 9:20به پاسگاه بم رسیدیم و چند دقیقه توقف داشتیم.ساعت 9:40 به رستم آباد بم رسیدیم.
آقای رضایی نکاتی را به بچه ها گوشزد کرد و آنها را به 4 گروه تقسیم کرد .گروه اول به سرپرستی خانم صمدی (مهدیه امیدبیگی،سارا اکبری،وجیهه سروش،محمد آشوری،مهدی شائی،اعظم کاظمی )
گروه دوم به سرپرستی آقای شیخی (ماهرخ شهنازی،خانم حیدریان،علیرضارضایی، علی فیروزی ،داودحاجی قاسمی ،محسن حاجی قاسمی)گروه سوم به سرپرستی امیر رضایی (عبدلی،یاری،هاشمی،وحید اکبری،فراهانی، حسن سروش) گروه چهارم به سرپرستی حبیبی (آقای شریفی، آقای فرهنگ، آقای اشعریان، آقای چگینی، آقای جوادی)
ناهار امروز به عهده ی گروه سوم املت است . شام شب با گروه یک ، سوپ می باشد.گروه دوم هم ناهار فردا که تن لوبیا و ماهی است را آماده خواهند کرد. گروه چهارم هم فردا مسئول پخش تنقلات شد . آقای رضایی مسئولیت افراد را هم به بقیه ی بچه ها یادآوری کرد.
مسئولیتها در طول برنامه به قرار زیر است:
مسئول چای : آقای صفرزاده ** مسئول فرهنگی : آقای آشوری ** مسئول محیط زیست : آقای حبیبی ** مسئول ثبت گزارش برنامه: خانم اکبری ** مسئول فنی : آقای محسن حاجی قاسمی * *
مسئول نرمش : خانم امیدبیگی ** پرستار و دکتر : خانم سروش و خانم کاظمی ** فیلمبردار: آقای آشوری و علیرضا رضایی ** عکاس : آقای اکبری
الان ساعت 11:35 است ، طبق تابلوی جاده 135 کیلومتر تا زاهدان داریم .بالاخره ساعت 13:45به زاهدان رسیدیم .به راهمان ادامه دادیم تا جای مناسبی برای ناهار پیدا کنیم.ساعت 14:15در پارک ملت که محلی ها به آن کلاته می گفتند توقف کردیم. همه منتظر ناهار هستند ،گروه سوم مشغول اماده کردن املت شدند . کم کم ناهار داره آماده می شود ناهار خوردیم و نماز خواندیم و ساعت 16:25 از پارک راه افتادیم . دو دقیقه از حرکتمون نگذشته بودکه به پلیس راه خاش –زاهدان رسیدیم و کمی معطل شدیم .الان ساعت 16:45 ، 155کیلومتر تا خاش داریم . مسیر طولانی و خسته کننده بود . بچه ها با صحبت کردن مسیر را برای خودشان کوتاه می کردند . ساعت 17:45به کهنوک رسیدیم. اولین جایی که تابلوی تفتان به چشم خورد در 30کیلومتری ساعت 18:25بود .ساعت 18:40به دو راهی رسیدیم به سمت راست به طرف تمنگان حرکت کردیم . کم کم داشتیم به کمپ نزدیک می شدیم ، همه خوشحال بودندکه به کمپ رسیدیم و می تونیم استراحت کنیم. ساعت 19:40وسایلمان را از اتوبوس آوردیم بیرون و رفتیم داخل کمپ .سه تا اتاق به ما دادند ، یکی برای خانمها و دو تا برای آقایان. اتاقها تختهای دو طبقه داشت و با یک چراغ گرم می شدند.کمپ یک ساختمان یک طبقه با حدود 12 اتاق برای اسکان و یک آشپزخانه ،یک حمام و 2اتاق به منظور دفتر کمپ بود . سرویس بهداشتی کمپ خارج از ساختمان قرار داشت . کمپ زیر نظر آموزش و پرورش خاش بود و در ارتفاغ حدود 2500 قرار داشت .چند تا آلاچیق در فضای ساختمان قرار داشت که در فصل گرم از آنها استفاده می شد.جاده ایی که به کمپ می رسید تا خود کمپ آسفالت بود . مسئول کمپ آقای کردی بودند که حضور نداشتند و پسرشان یونس کردی متولدسال 1365 اداره ی کمپ را برعهده داشتند.پدر یونس کارمند آموزش و پرورش بودند .برای اقامت در کمپ برای هر شب ، هر نفر 2000تومان پرداخت کردند. ساعت 21 توی اتاق خانمها مشغول آماده کردن سوپ هستیم . فردا صبح صعود به قله را داریم و سوپ غذای مناسبی برای امشب می باشد. بعد از شام جلسه ی کوچکی راجع به فردا و صعود داشتیم و نکاتی را گوشزد کردند .ساعت 11خاموشی و 5 صبح بیدار باش اعلام شد.
فردا صبح همه ساعت 5 بیدار شدند . صبحانه چای و عسل و بیسکویت خوردیم و 3نفر کوله برداشتند تا وسایل عمومی را همراه خود ببریم. ساعت 5:45 از کمپ به سمت پناهگاه حرکت کردیم. از در کمپ که بیرون آمدیم برج کوچک روبروی در کمپ که برج پیر بیبک نام داشت قابل مشاهده بود . کوه پشت پناهگاه شصت خدا نام داشت که شباهت زیادی به برج پیر بیبک دارد . حرکت از پشت کمپ شروع شد . از کنار بند آب به طرف بندگلو حرکت کردیم . یعنی از سمت چپ.ساعت 6:30به بند گلو رسیدیم .بند گلو در انتهای دره بعد از شصت خدا سمت چپ قراردارد. در بند گلو آقا یونس گفت سرو صدا نکنیم که باعث ریزش کوه نشود . مسیر حرکت پایکوب شده و مشخص بود. مسیر کم کم برفی می شد . به حرکت خو ادامه دادیم تا به دره گلوگه رسیدیم و بعد از یک شیب تند و برفی دوباره به مسیر پایکوب شده برخورد کردیم . از اینجا به بعد تا پناهگاه مسیر مشخص بود. از دور پناهگاه دیده می شد . ساعت 9:45به پناهگاه رسیدیم. پناهگاه صبح ( Sobah ) در ارتفای 3250 متری واقع شده و متعلق به اداره تربیت بدنی میباشد. جهت استفاده از پناهگاه باید با اداره تربیت بدنی هماهنگی انجام شود. پس از نرمش و خوردن تنقلات به سمت قله راه افتادیم.برف بیشتر می شدو باد شروع به وزیدن کرد. گروههای دیگری از شهرهای چالوس،اصفهان ، شیراز، شاهین شهر و گلستان صعود کرده بودند که در مسیر برگشت با آنها برخورد می کردیم و خدا قوت می گفتیم . دوستان کوهنوردمان می گفتند باد شدیدی در قله منتظر شماست و به ما می گفتند مواظب باشیم . البته آقا یونس می گفت این باد بی سابقه بوده است . راهنمای ما یعنی آقا یونس در پناهگاه ماند. هرچه بالاتر میرفتیم باد شدیدتر می شد. راه رفتن مشکل شده بود . بچه ها همدیگر را گرفته بودند تا بادآنها را از جا بلند نکند. واقعاٌ شرایط سختی بود . بچه ها حاضر نبودند برگردند و شرایط سخت را تحمل می کردند همراه با باد شن هم از زمین بلند می شد و با برخورد به صورت دید را مشکل می کرد. بالاخره در شرایط خیلی سخت ساعت 13 به قله رسیدیم ولی نمی شد توقف کرد بلافاصله برگشتیم .این شرایط را برای اولین بار تجربه میکردیم . بالای قله بسیار خطرناک بود و حتی در فاصله کمتر از 50 متری قله صحبت از برگشت شد.روی قله اکثرا خوابیده بودیم. بعضی ها سینه خیز بالا رفتند و برگشتند. بعضی ازبچه ها قسمتی از مسیر برگشت را بصورت نشسته پایین آمدند. خدا را شکر برای هیچکدام از بچه ها مشکلی پیش نیامد. به پناهگاه رسیدیم و کمی استراحت کردیم . دوباره را ه افتادیم تا قبل از تاریک شدن هوا به کمپ برسیم . ساعت 18:20به کمپ رسیدیم . خیلی خسته بودیم . بیشتر خستگی بچه ها به خاطر باد شدیدی بود که در نزدیکی قله انرژی بچه ها را گرفت . الان ساعت 19:40گروه دوم با کمک آقای امیر رضایی و آقای هاشمی شام را در اتاق خانمها آماده می کنند . آقای رضایی در حین گرم کردن تن ماهی و تن لوبیا می گه آدم یاد خوابگاه دانشگاه می افتد ، خانم شهنازی هم گفت بیشتر شبیه زندانه تا خوابگاه . شام آماده شد و رفتیم اتاق آقایان تا همه دور هم شام بخوریم . بعد از شام سرپرست توضیح دادند که فردا ساعت 5 همه بیدار شوند و 5:30 از کمپ حرکت کنیم. صبح همه بیدار شدند و بعد از صبحانه ساعت 6:30به جای 5:30، همه با آقا یونس خداحافظی کردیم و به طرف زاهدان حرکت کردیم . ساعت 10:5 به زاهدان رسیدیم . برای خرید توقف کردیم و قرار شد همه ساعت 13:15 پای اتوبوس باشند. چهارراه رسولی بازاری برای خرید لوازم و تجهیزات دسته اول و دسته دوم کوهنوردی با قیمت های بسیار مناسب است. بعد از خرید حرکت کردیم و برای ناهار یک سفره خانه ی سنتی پیدا کردیم و بعد از خوردن ناهارساعت 16:50 به پلیس راه زاهدان رسیدیم . آقای اکبری و آقای آشوری از بچه ها خواستند تا همه جلوی اتوبوس جمع شوند و راجع به سوالی که مطرح می شود نظر بدهند. سوال این بود :
هدف شما از کوهنوردی چیست و چرا این ورزش را انتخاب کرده اید؟
و اما جوابها :
خانم یاری : شناخت بزرگی خداوند ** خانم حیدریان : اخلاق کوهنوردی ** خانم امیدبیگی: ارتفاع برای من یک هدف است **آقای داود رضایی: انگیزه ام ورزش نیست عظمت خداوند است ، کوه به انسان آداب معاشرت ، گذشت و ایثار را نشان می دهد** خانم حیدریان: شاید اول راه احساس ضعف کنیم ولی وقتی به هدف می رسیم آرامش کوه را احساس می کنیم ، انگار با طبیعت خدا مبارزه می کنیم و همین اخلاق کوهنوردی است ** خانم سروش : عظمت خداوند و آرامش کوهستان ** آقای شاهی : ورزش کوهنوردی مسائل حاشیه ای ورزشهای دیگر را ندارد** آقای حبیبی : از دوران کودکیشان خاطره ای را تعریف کردندو هدف خود را از کوهنوردی به خاطر آن خاطره می دانستند ** آقای جوادی : توضیحاتی راجع به گروه کوهنوردی مهرگان گفتند **آقای فرهنگ : به کوه به چشم یک معلم نگاه می کنم ، وقتی برنامه کوهنوردی برنامه ریزی شده باشد هدف دستیافتنی می شود** آقای فراهانی : کوه و کوهنوردی نوعی عشق و زیبایی است، صبر و پایداری را در کوهستان می بینم و روی اخلاقم تأثیر خوبی می گذارد . عشقی است که نمی توان بیان کرد ** آقای شفیعی : قداستی که در میان کوهنوردان است باید حفظ شود و کوهنوردی یاد گرفته شود، احترام به حقوق دیگران رعایت شود و با مثبت نگری به مسائل نگاه کنیم **
آقای داود حاجی قاسمی : تاریخچه ای از گروه کوهنوردی کانون ارائه دادند**آقای محسن حاجی قاسمی تنها ورزشی که بهم آرامش می دهد و دوست دارم ادامه دهم وبرای حرفه ایی شدن تلاش می کنم . ضمنا آقای حاجی قاسمی (مسئول فنی) راجع به شرایط صعودی که داشتیم توضیح دادند و تأکید کردند که برای صعود در چنین شرایطی عینک اسکی و کلاه طوفان الزامی و ضروری است. جلسه تمام شد . الان ساعت 19 تقریباٌ 190کیلومتر تا بم فاصله داریم .ساعت 21:25در ضیاء آباد برای تهیه ی نان توقف کردیم و پس از تهیه ی نان به مسجد ابوالفضل رفتیم و شام را در مسجد خوردیم. ساعت 23 از مسجد به سمت بم حرکت کردیم 50 دقیقه بعد به بم رسیدیم . فردا صبح بعد از توقفی که در یزد برای خرید شیرینی داشتیم ساعت 9:30به مسیر خود ادامه دادیم . ساعت 9:45 در مسجد صبحانه الله اشک زر برای صبحانه توقف کردیم . بالاخره ساعت 11:10به طرف محلات حرکت کردیم . آقای اکبری پیشنهاد کردند که بچه ها نظرشان را راجع به برنامه بگویند و در واقع برنامه را نقد کنند. همه ی بچه ها در ابتدای کلامشان از سرپرست تشکر کردند و این برنامه را از به یاد ماندنی ترین سفرهای خود دانستند.البته بچه ها نقاط ضعف برنامه را هم گفتند که به تعدادی از آنها اشاره می کنم :
1- ضعیف بودن برنامه غذایی
2- اختصاص ندادن زمان و وقت کافی برای بازدید از مکانهای تاریخی زاهدان
3- استفاده بیشتر از توان بچه ها و کم کردن باری که به دوش سرپرست بود.
4- کم کردن هزینه ی سفر برای حضور افراد بیشتر در برنامه
5- دقت در صحبت کردن با همدیگر و انعطاف پذیری
6- عدم نرمش کردن بعدازخارج شدن ازکمپ،که این به خاطر دیر آماده شدن برخی ازدوستان بود
7- برگشت از قله همه ی بچه ها با هم نبودندو سرپرست از تعدادی افراد بی اطلاع بود.
8- نبودن میوه در برنامه تنقلات از زمان صعود از کمپ تا قله و برگشت
در آخر آقای داود رضایی از همه ی بچه ها مخصوصاٌ خانمها تشکر کردند. همچنین از خانم کاظمی به خاطر اینکه در مسیر صعود به خانمی (زهرا نوری)از گروه کوهنوردی دیگر که دچار مشکلی شده بودند کمک کردند، از طرف بقیه ی بچه ها تشکر کردند .کم کم به آخر سفرمان نزدیک می شویم . ساعت 18:10به نراق رسیدیم . حدود 45 دقیقه دیگه محلات هستیم باز در جنگل توقف کردیم و با استقبال خانواده ها و دوستانمان روبرو شدیم.
سارا اکبری
بهمن 1387