تبليغاتX
گروه کوهنوردی کانون - گزارش برنامه شير كوه يزد
 

نام برنامه : شير كوه يزد

سرپرست : آقاي داوود رضايي

تهيه و تنظيم : سوده ياري

امروز مورخ         طبق قرار قبلي ساعت 7:00 همه بچه ها سوار بر اتوبوس حاضر و آماده ،‌كوله بسته با ياد و ياري خدا سفر خود را آغاز كرديم .بار ديگر گروه كانون دانشجويان توانست برنامه اي بگذارد و صفحه ي ديگري را در خاطراتمان بگنجاند .برنامه با سرپرستي آقاي داوود رضايي و طبق معمول كاملاً بدون عيب و نقص و به قول بچه ها سرپرست قوي است .صبحانه اول كه مهمان آقاي اكبري ،‌ شيريني ازدواجشون را به بچه ها دادند .صبحانه كيك و شير است . ماشين اتوبوس ولوو هست .همه بچه ها جاي راحت و خوبي داشتيم .آقاي راننده هم با گذاشتن 2 تا فيلم خوب بچه ها را تا موقع ناهار خوب سرگرم كردند .ساعت 2 براي صرف ناهار در فضاي سبزي در شهر اردكان توقفي نيم ساعته داشتيم از ته چين مرغ و لوبيا پلو ،‌استنبلي پلو و ....

و خلاصه هر چي بخواين توي سفرمون وجود داشت .همه با هم از غذاي هم خورديم و دوباره سوار بر اتوبوس شديم و به راه باقي مانده خود ادامه داديم .ساعت 4 به روستاي ده بالا رسيديم كوچه تنگ و باريك و درختان گردو و سيب مانع رد شدن ماشين بزرگ ما مي شود . هوا بسيار عالي است و در اطرافمان مغازه هاي عرق جات  فروشي بسياري وجود دارد از عرق كاسني ،‌بيدمشك گرفته تا عرق نعنا و .... ولي ما با وجود آقاي صفر زاده نيازي به وجود اين مغازه ها نداشتيم بالاخره ساعت 4 بود كه تابلوي شير كوه را ديديم تا آخرين نقطه اي كه مي شد روبروي مسجدي اتوبوس توقف كرد .2 نفر از بچه ها از شيراز به گروه ما ملحق شدند. تنقلات بين راه بين بچه ها تقسيم شد .تنقلات هم طبق معمول به جا و عالي بود . سبري و سيب و پرتقال در هواي گرم يزد بسيار دل چسب بود.ساعت 4:30 با گرفتن عكس يادگاري و با ياد خداي متعال شروع به حركت كرديم طبق صلاح ديد سرپرست از همان ابتدا بچه ها به 2 گروه تقسيم شدند گروه تندرو و گروه كندرو.

گروه اول 4 ، 5 نفر از آقايان چادرها را برداشتند و از ما جدا شدند .ما هم به جلو داري آقاي مصطفي رضايي و عقب داري آقاي داوود رضايي مسير طولاني و سخت خود را پيش گرفتيم كوههاي عظيم ازاين پايين بسيار نزديك به نظر مي رسند اما گام به گام پيمودن اين مسير تا رسيدن به نقطه اي به نام قله بسي سخت و طاقت فرسا ساعت حدود 6 بود كه كم كم هوا رو به تاريك شدن ميرفت  و ما هنوز مسيري طولاني را در پيش داشتيم .شب ،‌ شبي پر ستاره است آسمان مهتاب است و تاريكي مطلق وجود ندارد هر كس با در دست گرفتن چراغ قوه اي مسير هاي صعب العبور دره نجيب را پشت سر مي گذارد خستگي درجان تمام بچه ها رخنه كرده ، شيب بسيار تند است ولي رسيدن به هدف معني خستگي را بسيار شيرين جلوه مي دهد .

ساعت 7:50 گروه اول به پناهگاه رسيدند گروه ما نيز ساعت 8:10 با اختلافي 20 دقيقه اي به پناهگاه رسيديم .سوز و سرما در مسير زياد است ولي خوشبختانه با وجود پناهگاه شبي راحت را پيش رو داريم .در فضاي كوچك پناهگاه و با روشن كردن گاز پيكنيك و ماهيتابه بزرگ روي آن شام را آماده كرديم .شام عدسي داريم و به نظر من غذاي جديد و خوشمزه ايست .شب ساعت 11 با تمام شدن صحبتهاي سرپرست در مورد برنامه ريزي فردا شب به خيري گفتيم تا سياهي شب جاي خود را به سپيدي روز ببخشد 2 نفر از آقايان شبانه به سوي قله رفتند و پس از فتح قله حدوداً ساعت 5/1 برگشتند .

15 نفر داخل پناهگاه و مابقي بيرون داخل چادر خوابيدند .قرار ساعت 6 صبح بود براي رفتن به ادامه مسير و رسيدن به هدف يعني قله .صبح با صداي آقاي داوود رضايي چشم باز كرديم. لباسهاي گرممان را پوشيديم .3 نفر از بچه ها به علت كسالت داخل پناهگاه كنار وسايل ماندند  و بقيه باتوم به دست و كوله به  دوش باز هم با يادي از خدا ادامه مسير در ساعت 6:10 پيش گرفتيم .و اما ساعت 8 صبح به قله شير كوه يزد مي رسيم .تابلوي بزرگ فالله خيراًحافظا و هو ارحم الراحمين در دل كوه به چشم مي خورد همه چيز اين جاست .اين جا آخر راهمان است .با توقفي 10 دقيقه اي كه داريم با گرفتن عكس يادگاري راهمان را كج مي كنيم و به طرف پناهگاه راهي مي شويم .مسير شير كوه يك مسير ماشين رو نيز دارد كه جاده آن از پشت قله است .ساعت 9:30 به پناهگاه رسيديم پناهگاه بسيار شلوغ و حدود 200 نفر از گروه كوهنوردي بسيج استان يزد با همراه داشتن پرچم ايران رهسپار به قله شير كوه مي شدند .ما هم با برداشتن مابقي وسايلمان ساعت 10 صبح به پايين بر مي گرديم مسيرهاي زيبايي را كه شبانه رد شديم و مسيرهاي بسيار سخت در دره نجيب را پشت سر گذاشتيم ساعت 11:15 دقيقه به پايين دره نجيب رسيديم و با كمي استراحت به راهمان ادامه داديم و سرانجام ساعت 12 به پايين قله رسيديم . ساعت 1:45 دقيقه بود كه اتوبوس حركت كرد ساعت 2:45 در پاركي در شهر تفت براي خوردن ناهار و نماز توقف كوتاهي داشتيم ناهار جوجه كباب بود ساعت 11:30 شب به لطف خدا سالم و سرحال به شهر محلات رسيديم .

 

    

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:15 توسط وحيد |