تبليغاتX
گروه کوهنوردی کانون - گزارش برنامه صعود به قله 4850 متری علم کوه
 

بنام يگانه بهانه هستي

 

گزارش برنامه صعود به قله 4850 متری علم کوه

 

 

دومین قله مرتفع ایران واقع در منطقه تخت سلیمان

  

  

 تاریخ اجرای برنامه : 20 لغایت 23 مرداد 1388  

  

 

  سرپرست برنامه : آقای وحید اکبری

  

       تهيه و تنظيم : فيروزه عبدلي

 

مقدمه :

 

 

قله مرتفع علم کوه در مرکز رشته کوههای تخت سلیمان در استان مازندران قرارگرفته است . این منطقه با حدود 350 قله بالای 4000 متر ، یخچالها ، برفچالها و دیواره هایش از جمله مشهورترین ارتفاعات ایران و آشنا برای کوهنوردان خارجی است . این منطقه از شمال به شهرهای چالوس ، سلمان شهر ، تنکابن و مناطق جنگلی ، از جناح شرقی محاط بر دره رودخانه چالوس و از جناح غربی محدودبه دره بزرگ سه هزار و بالاخره از جنوب و جنوب غربی به دره های طالقان و الموت منتهی می گردد . قله علم کوه در ضلع شمالی و مایل به شمال غربی دارای دیواره ای 800 متری از کف یخچال علم چال و از جنوب و شرق به یخچال های خرسان و مرجیکش محدود میباشد .

 

و اینک در بامدادی دیگر ، 17 نفر از اعضای گروه کوهنوردی   کانون دانشجویان و فارغ التحصیلان محلات به سرپرستی آقای وحید اکبری گرد هم آمده و عازم منطقه علم کوه ( آلپ ایران ) شدیم . ساعت 30/6 صبح سه شنبه 20/5/88  جلوی درب کانون پس از چیدن کوله ها و نشستن افراد گروه داخل مینی بوس اویکو با یاد خدا و خواندن آیه الکرسی سفرمان را آغاز کردیم .

ساعت 45/8 که بعد از سلفچگان و رسیدن به استراحتگاه مهتاب جهت صرف صبحانه توقفی 40 دقیقه ای داشتیم . ادامه میدهیم مسیر را تا 40 کیلومتری تهران که راننده ایستی کوتاه در پمپ بنزین داشتند و نکته بسیار مهم اینکه در این سفر بر خلاف سفرهای اخیر از نطر ماشین هیچ گونه مشکلی نداشتیم و این خود یکی از بزرگترین شانسهای سفر بود که بابت آن خدا را شاکریم .

 

ساعت 12 ظهر که اول کرج رسیدیم ، هوا بسیار گرم بود و با خوردن یک بستنی به موقع فکر می کنم تا حدود بسیار زیادی از گرمای هوا کاسته شد .

هر چه از کرج دورتر می شدیم از دمای هوا کاسته می شد تا ساعت 3 که سیاه بیشه رسیدیم و کاملا هوا خنک شده بود و مه بسیار زیبایی هم چتر خود را بر روی منطقه باز کرده بود . در همین شرایط 1 ساعت جهت صرف نهار توقف داشتیم . به حرکت ادامه می دهیم و در جاده چالوس پس از مرزن آباد به سمت کلاردشت و در ادامه به بخش حسن کیف و بالاخره رودبارک رسیدیم . در رودبارک به محل فدراسیون کوهنوردی که بسیار معروف و مجهز است می رویم . ( البته با هماهنگی قبلی توسط سرپرست ) .

ساعت 25/6 جلوی قرارگاه فدراسیون کوهنوردی در رودبارک بودیم که جادارد در همین جا از مسئولین محترم فدراسیون نیز تشکر و سپاسگزاری داشته باشیم . شب  بعد از صرف غذا ساعت 10 شب همه افراد برای شنیدن برنامه فردا توسط سرپرست و کوله بندی داخل اتاق آقایان جمع شدیم .

برنامه بدین صورت بود که روز 21/5/88 به حصارچال رفته و کمپ را در آنجا برقرار می کنیم و روز بعد 22/5/88با یاری پروردگار به قله علم کوه صعود می کنیم  . تمام نکات ضروری توسط سرپرست بیان شد همه با گوش جان شنیدیم و بعد از گرفتن وسائل عمومی متعلق به هرکس و تقسیم بار عمومی داخل کوله ها ساعت 30/11 خاموشی و 30/4 صبح بیدار باش اعلام شد قبل از خواب صدایی گرم و آشنا با گوش تمام گروه ،فضای سالن را پر کرد . همنورد محترمان آقای قاسم صفرزاده به ما پیوستند .

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش       باز جوید روزگار وصل خویش

ولی نه برای صعود ، فقط دیدن افراد و فردا صبح تا مسیر تنگه گلو نیز مارا همراهی کردند و دعای خیرشان را بدرقه راهمان و از ما جدا شدند .

21/5/88 صبح ساعت 30/4 بیدارباش و بعد از نرمشی ملایم توسط خانم درخشان ساعت 35/5  حرکت را آغاز کردیم با دو دستگاه نیسان که با هماهنگی قبلی جلوی درب فدراسیون آماده بودند . برای حرکت به سمت مبداء صعود از مسیر حصار چال ، مجبوریم تا مسیری خاکی را حدود 1 ساعت از فدراسیون به سمت ونداربن که در آنجا جاده 2 قسمت می شود ، سمت راست بطرف سرچال ( تابلو دارد ) و سمت چپ به سمت تنگه گلو مبدا صعود به حصارچال را طی کنیم . هوا کاملا مه آلود و باد خنکی هم می وزید ، همچنان مجبور بودیم پشت نیسان از  پستی و بلندی های جاده عبور کنیم . با ادامه دادن راهی پر پیچ و خم در ساعت 7 به انتهای جاده در ابتدای تنگه گلو رسیدیم. البته قبل از تنگه گلو به محلی بنام خرمدشت رسیدیم که با یستی از رودخانه ای گذشته و بعد ادامه مسیر تا تنگه گلو، در اینجا بنابر گفته سرپرست تا اواخر تیرماه بدلیل پرآب بودن رودخانه گروهها نمیتوانند با ماشین از رودخانه بگذرند بنابراین دلیلی می شد برای ابتدای پیاده روی تا رسیدن به تنگه گلو ولی اکنون  با توجه به کم بودن آب رودخانه ما با نیسان از آن گذشتیم وبه تنگه گلو رسیدیم .   جاده خاکی در این محل تمام میشود و حالت بن بست دارد .

 

 بعد از دقایقی تنگه گلو را به مقصد حصار چال ترک نمودیم . ابتدا از روی یک پشته برفی با عمق زیاد عبور کرده و حدود 20 دقیقه بعد از یک پل چوبی نیز گذشته و به سمت راست رودخانه میرویم . مسیر کاملا پاکوب و مشخص است و تا حصارچال آب رودخانه ما را همراهی می کند .

 مسیر تنگه گلو تا حصار چال فوق العاده زیبا بود و دل انگیز . همه جای آن سبز و مسیر از کنار رودخانه ای که جای جای آن مملو از برفهای فشرده سالیان دور بود که زیر آنها آب زلال و سردی جاری بود . برفهایی که شاید هیچ وقت فرصت آب شدن پیدا نکنند و این برفها در چندین نقطه بصورت حفره ها یی به طول 3-4 متر باز شده بود که آب از زیر آن پیدا می شد .

 

 معماری پل های برفی روی رودخانه به گونه ای بود که با گذشت زمان استحکام و زیبایی خاص خود را حفظ کرده بود . البته به گفته سرپرست گروه این زیباییها یی که ما میدیدیم یک ماه قبل از این تاریخ  چندین برابر بوده و آب چسمه ها و رودها  بقدری زیاد بوده که حتی جای نشستن به سختی پیدا می شود . کم کم در امتداد رودخانه ارتفاع می گیریم تا به منطقه دشت مانند حصارچال برسیم . نرسیده به حصارچال ساعت 45/8 کنار جوی آبی که در این نقطه هیچ برفی روی آن نبود توقفی داشتیم جهت صرف صبحانه .

 

به حرکت ادامه دادیم تا بالاخره به حصارچال رسیدیم . در این جا چشمه ها و دریاچه ها ی کوچک و برفچالهایی وجود داشت که در ارتفاعات بالاتر می توانستیم آنهارا در کنار هم ببینیم . ساعت 20/11 که بالاترین نقطه حصارچال بودیم و  محل کمپ و شب مانی ما درآنجا انتخاب شد .

 به سرعت  با کمک یکدیگر چادرها را برپا کردیم و با توجه به گرسنگی افراد مشغول تهیه نهار شدیم . نهار ماکارونی بود و با توجه به شرائط و امکانات مختصر، غذایی بسیار عالی  آماده شد و در ساعت 15/3 صرف شد . بعد از صرف نهار و با توجه به فرصتی که داشتیم همه دور هم جمع شدیم و چند دقیقه ای را افراد به معرفی خود و سابقه کوهنوردیشان پرداختند . در این برنامه افتخار آشنایی با آقای دکتر دبیری که از دوستان آقای بنی اسد بودند و در رودبارک به ما پیوستند  را هم داشتیم که تا پایان صعود ما را همراهی کردند . بعد از معارفه فرصت داشتیم که هر کس به تنهایی و یا گروهی بتواند از زیباییهای حصارچال کمال استفاده را داشته باشد .

 بعد از گلگشت گروه   آماده شدند برای تهیه شام شب ( سوپ) و صرف آن در ساعت 9 و با اعلام بیداری فردا صبح در ساعت 30/4 توسط سرپرست و یاد آوری نکات ضروری همه آماده شدند برای خوابیدن .

شب در حصارچال ، باد آرام بود ولی هوا نسبتا سرد . در دل  شب کوهستان آسمان همیشه جذابیتهای خاص خود را دارد . ولی در ارتفاع 4000 متری حصارچال که گویی بسیاری از زیباییهای تابلوی طبیعت در این منطقه نقاشی شده است ، چندین برابر بود . شب پر ستاره بی نظیری که با دیدن آنها نا خود آگاه کرم ، عطوفت و عظمت خالق یکتا لمس می شد . چاره ای نبود جز اینکه چشم از اینهمه جذابیت برداریم و دیده بر هم نهیم تا صبح روز بعد بتوانیم بیدار شویم .

شاید نداشتن زیر انداز فوم و ناهموار بودن کف چادرو سرما  از عواملی  بود که برخی دوستان نتوانستند خواب راحتی داشته .داشتن تجهیزات مناسب مانند کیسه خواب ، زیر انداز و لباس گرم در ارتفاع کمک شایان توجهی به افراد می نماید . شوق دیدن طلوع خورشید و رهسپار شدن بسوی قله باعث شده بود تا همه افراد ساعت 30/4 از خواب برخواسته و پس از 45 دقیقه و صرف یک چای و عسل ناب آماده شوند برای صعود .در اینجا لازم است از آقای علی فیروزی به دلیل همکاری ارزشمندشان از نگهداری وسائل و ایثار و فداکاری برای سایر همنوردان (برخلاف آمادگی لازم برای فتح قله ) قدردانی گردد .   با قراردادن وسائل اضافه در چادرها ، با کوله حمله در ساعت 15/5 دقیقه بامداد بسوی قله حرکت را  با جلوداری آقای محسن حاج قاسمی و عقب داری آقای مهدی شاهی  آغاز کردیم . مسیر کاملا پاکوب و مشخص بود افراد همه منظم و با شمارش 1 تا 1۶ و پایان شمارش،  با فاصله های مرتب به مسیر ادامه میدادیم . مسیر ما از یال قله مرجیکش که در جنوب علم کوه میباشد گذر می کند و باید ابتدا از  گردنه  بین مرجیکش و علم کوه گذر کنیم و از آنجا به سوی قله . دره مرجیکش یکی دیگر از زیبایهایی بود که واقعا محسور کننده بود و غیر قابل توصیف . ساعت 20/9 دره مرجیکش استراحتی داشتیم و باید بدون درگیری با سنگها و صخره های آن به سمت گردنه ای که از مرجیکش به سوی علم کوه امتداد مییابد ، تراورس کرده و از راه پاکوب روی یال سمت قله حرکت کنیم . راه پاکوب دیگری پایینتر از این مسیر وجود دارد که با توجه به صلاحدید سرپرست آن را برای برگشت انتخاب کردیم . در غیر این صورت اگر مسیر صعود را از آنجا ادامه می دادیم ، دیدن بسیاری از  زیبایهای بالا بخصوص دره مرجیکش و شگفتیهای آن را از دست می دادیم . قلل سیاه سنگها و جانپناه آن نیز در امتداد شرقی قله علم کوه می باشند و در این نقطه کاملا در دیدرس ما بودند . لازم به ذکر است که یکی از مسیرهای صعود قله علم کوه مسیر سیاه سنگها میباشد که ظاهرا کمی درگیری با سنگ دارد و مسیری فنی می باشد .

در دامنه جنوبی قله ، یخچال عظیم و با ابهت خرسان قابل دیدن است که تا حصارچال ادامه یافته است .

وقتی به انتهای این یال می رسیم به یکباره نمایی دیدنی و بسیار زیبا در دیدرس قرار می گیرد دو قله دوقلوی بهم چسبیده بسیار زیبا به نامهای چالون و سیاه کمان بطوریکه در این لحظه حضور سبز  بزرگترین نقاش جهان را  در وجب به وجب سنگها می یابی  و جانی تازه و نیرویی فوق العاده حس می کنی، برای رفتن و رسیدن .

 

 دیگر راهی تا قله نمانده  با صعود قسمت انتهایی مسیر مایل به غرب در ساعت 40/10 دقیقه با یاد خدا  پای بر دومین قله بلند ایران زمین  به ارتفاع 4850 متر می نهیم . شوق و سرور همنوردان در این صعود واقعا دیدنی بود هر 16 نفر افراد شامل شش نفر خانمها و 10نفر آقایان موفق به صعود این بام بسیار زیبا شده اند .

 

گروههای دیگری هم همزمان با ما به قله میرسند به طوریکه جایی برای نشستن نیست و خطر سقوط هم وجود دارد . سرپرست مرتب تذکر می دادند که افراد به حالت ایستاده روی قله نباشند . جز یک تابلوی کوچک که بر روی آن نا م علم کوه نوشته شده بود اطلاعات دیگری یافت نمی شد ! نیم ساعتی را مشغول عکس و فیلم شدیم و سعی در به تصویر کشیدن اینهمه تصویررویایی که الان به حقیقت پیوسته بودغیر ممکن است . یاد یاران و همنوردان و کسانی که نتوانسته بودند در این صعود زیبا با ماباشند در اینجا زنده شد . حیف که با ما نیستند تا بوسه گاه آسمان و زمین را به وضوح ببینند اینجا زمین تمام شده بود و هر چه بود فقط آسمان بود و آرزوها ...

دل کندن از این قله بشدت مشکل و سخت بود اما وقت تنگ است و باید قبل از غروب به کمپ برسیم ساعت 15/11 در هوایی کاملا صاف و همراه با وزش باد خیلی زود ارتفاع کم کردیم و به سمت حصارچال بر گشتیم در نهایت ساعت 15/3 دقیقه آخرین نفر به کمپ رسید و شاهد زحمتهای آقای علی فیروزی که لطف کرده بودند در مناسبترین نقطه لوازم پخت و پز را آماده کرده بودند تا غذایی مفصل به گروه تقدیم کنند . با کمی استراحت و صرف نهار که تن ماهی و گوجه بود ساعت 10/5 حرکت را از حصارچال به سمت تنگه گلو آغاز کردیم . گروههای دیگری هم بودند که در زمان برگشت ما در حال رفت به حصارچال بودند . که بعضا به گفته خودشان صرفا برای گلگشت و استفاده از طبیعت حصارچال می آمدند .

راس ساعت 7 گروه در تنگه گلو و نیم ساعت زودتر از قرار با راننده های نیسان در آنجا حضور داشتیم . تا خوردن یک لیوان شربت عرق نعنا که جلا دهنده روح و جسم تمامی همنوردان بود سر و کله نیسانها هم پیدا شد و با قرار دادن کوله ها و بعد جاگیری افراد تنگه گلو را به مقصد قرارگاه فدراسیون ترک کردیم . مه غلیظی بار دیگر چتر خود را بر روی کلاردشت باز کرده بود و هوای خنک و مطبوع کوهستان نشاط خاصی را به کوهنوردان هدیه می کرد . در ساعت 55/8 به محل فدراسیون رسیدیم و همنوردان بعد از تعویض لبا س و کمی استراحت همه در سالن غذاخوری فدراسیون برای صرف شام جمع شدند. و  صبح روز جمعه 23/5/88 ساعت 8 صبح بعد از صرف صبحانه و جمع بندی کوله ها و وسائل عمومی راهی محلات شدیم .

 

 به امید فتح قله های بلند زندگی و بکارگیری بایدها ی کوهنوردی در زندگی روزمره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:24 توسط وحيد |